
جدایی نادر از سیمین" (یا به اسم جهانی اش؛ یک جدایی) موضوع پیچیده ای ندارد، هیچ چیز خاصی در میان نیست، تنها خودمان هستیم که از دریچه دوربین فیلمبردار به زندگی اطراف و روزمره مان نگاه می کنیم.. و یک جدایی گسترده بینمان مفروش شده به پهنای همان نوشتن جدایی در پوستر فیلم و همین یعنی اوج هنر و زیبایی!
داستان فیلم درباره رابطه آدم امروزی ست که خودخواهیش بر دیگرخواهی و دروغ به ظاهر مصلحت آمیزش بر راستی نجات بخش سایه افکنده و همه چیز در نگاه زندگی اش به جای "ما"، "من" شده و یادش رفته که همه به با هم بودن، در عین جدا بودن ظاهریمان محتاجیم و گره هایی که زندگی اش از این طریق به دیگران خورده را کمرنگ می بیند.. تا جایی که با گشودن این گره های چاره ساز سبب نابودی خود می شود. فرهادی روایتی دارد از اینکه: چقدر در سرنوشت هایمان به هم وابسته ایم.نگاه کنید که انسان های فیلم چقدر به خاطر خودخواهی هایشان (یکی برای اینکه احساس می کند فرزندش در خارج از کشور بهتر بزرگ می شود، یکی برای باج ندادن به حریف و یکی برای اثبات جرم طرف مقابل) چقدر به اطرافیانشان –که اتفاقاً سنگ همان ها را هم ظاهراً به سینه می زنند- بدی می کنند (جای امثال ترمه و فرزند راضیه در دادگاه نیست، پدری که برای کارهای عادیش به سختی حرکت می کند به زحمت به پزشک قانونی برده می شود، فرزندی که پدر و مادرش ادعای دوست داشتنش را دارند دائماً شاهد درگیری آن ها در خانه است و حتی در مدرسه هم از صحبت های دوستانش به خاطر اعمال آن ها در امان نیست). این یک خودخواهی است. همیشه هم بوده، اصلاً ما هر کار که می کنیم برای خودمان است! فقط بستگی دارد زندگی بهینه را در چه دیده باشیم.. خودخواهی های مادر زن نادر را ببینید (که رفتارش در برابر نادری که دارد از دخترش جدا می شود برایم عجیب بود) که در دادگاه فرزند از دست رفته راضیه را مسئله مهمی نمی داند (و اگر همین بچه، بچه ی سیمین بود زمین را به آسمان می دوخت) و یا نادر را که به خاطر اثبات حرف خودش (با آن که می دانسته راضیه باردار بوده) حاضر نیست زیر بار دیه برود و حتی به خاطر آن حاضر است به زندان برود. که چه بشود؟ حرفش به کرسی بنشیند! بعید نیست این دوستی های خاله خرسه ای که برای خودمان هم تجویز می کنیم!.. یا نگاه کنید به وقتی که برای پیرمردی (پدر نادر) که به سختی نفس می کشد و به دستگاه اکسیژن متصل است کراواتی تنگ بسته شده تا شیک به نظر برسد! (و ترمه به زورپیرمرد را از آن نجات می دهد) یا نادر که در ظاهر و جایی که پای اعتقاد خودش در میان است حاضر به گفتن تضمین به جای گارانتی نیست و پشتوانه را پیشنهاد می دهد تا سخن درست گفته شود و سخن نا درست دیگران مهم نباشد، اما جایی که پای رفتن خودش به زندان در میان است درست را قربانی نادرست می کند.. یا حجت که با قرآن در دست به مدرسه دختر نادر می رود تا از معلم برای گواهی اش شهادت بگیرد وقتی پای رگه های خودخواهیش برای دادن طلب طلبکاران به میان میاید حاضر است زنش قسم دروغ بخورد.
ادامه مطلب